ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
40
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
و آخر ، كار به محاربه رسيد و اسفنديار بر دست آن نامدار كشته شد ، بهمن را نزد خود نگاهداشته بجاى سياووش تربيت نمود و در سيستان بحل و عقد [ امور ] و علاج دشواريهاى رزم آگاه گرديد پس از كمال از اين قصه ، شاه كابل باشغاد برادر رستم مكر و حيل نمودند ، خراج نداد و رستم به كابل رفت و رستم و زواره را به چاه انداختند و شغاد برادر رستم كه اين مكر كرده نيز بيك تير رستم او را بچنار دوخت و رخت به عالم آخرت كشيد و ماه سيستان بخسوف رفت و دولت رو برتافت و بهمن به ايران رفته پادشاه شد و بكين پدر به سيستان آمد . حكايت فرامرز پس از قصهء ناگزير جهانپهلوان تهمتن ، زال زر و فرامرز و تمامى اكابر و اصاغر نيمروز تمام جمع گشته « 1 » مدت يكسال به سوگ « 2 » مشغول بودند و بعد از آنكه از اين امر فارغ شدند بهمن را با نفايس امتعه كه از ديرباز به خزينهء سام و دستان و رستم از اقطار ربع مسكون جمع آمده بود به جانب گشتاسب ارسال داشتند و دستان نامهاى محتوى بر كمال اخلاص و نيكو - بندگيهاى خود و رستم و عذر امرى كه صدور وقوع يافته اعلام نمود . بهمن چون به پايهء سرير شهنشاهى رسيد ، گشتاسب امر سلطنت ايران را به او گذاشت و زال نيز فرامرز را به تكليف به مسند رستم نشاند ، پادشاهى زابل و كابل و هندوستان به او مقرر شد ، و داد مردانگى داده انتقام از كابل شاه گرفته باستقلال تمام بجاى رستم بنشست . [ 18 ش ] و بهمن با سپاه گران پيرامن حصار سيستان را فروگرفت و دستان ، رسولان چربزبان نزد بهمن فرستاد ، و از اطاعت و انقياد سخن راند مفيد نيفتاد تا كار بجنگ رسيده مدت يك ماه هرروز صبح و شام آتش جنگ گرم بود . بالاخره بهمن شكسته از زابلستان برفت چنانچه در بهمننامه مسطور است . مورخ تاريخ عجم فردوسى طوسى حكايت گرفتار شدن فرامرز و نهب « 3 » و غارت سيستان و خرابى آنجا را در
--> ( 1 ) - در اصل : به تمام گشته . ( 2 ) - در اصل : بشوكت . ( 3 ) - در اصل : تهنيت .